خرید بک لینک
راستش هفته قبل شب تاسوعای حسینی (دوشنبه شب 19 مهرماه 1395) به اتفاق پدر و برادران بزرگوارم جهت شرکت در مراسم عزاداری به حسینه مرحوم صفاریان زاده نزدیک دروازه قرآن یزد رفتم. در آخر مجلس منتظر شدیم تا از ازدحام جمعیت کاسته شود که در یک لحظه دبیر ریاضی سال دوم دبیرستانم آقای غیرتمند را دیدم:-) و وظیفه خود دانستم نزد او رفته و عرض ادب کنم. او براحتی مرا شناخت، و این تعجب مرا برانگیخت! شاید به خاطر این بود که دخترش حدود 13 سال قبل شاگردم بود و بدین گونه شاید مرا خوب به خاطر داشت. هردو بسیار بسیار خوشحال شده بودیم. او هر دفعه (در آن دقایق)حقیر را سپاس می گفت که جلو رف

برچسب: نویسنده: پرنیا فلاح تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 18:36

صفحه بندی